آیاتِ کلیدی: انجیلِ لوقا ۱۵: ۱۱ - ۲۴

دوستِ خوبِ من، امروزه تعدادِ بیشماری از مردمِ جامعه‌های ما، عمیقا غمگین هستند و از زندگی خودشون نا راضی. تعدادِ بیشماری از مردمِ جامعه‌های ما، از هر قشر و از هر طبقه اقتصادی که هستند، با هم یک نقطهٔ مشترک دارند.نقطهٔ مشترک در تمامی این عزیزان اینه که؛ آنها خودشون را در بدبختی، فلاکت و سیه روزی اسیر می‌‌بینند ونمی دونند چطور می‌‌تونند از این اسارت آزاد بشند.

 

این عزیزان، اغلب به خاطرِ این که خودشون را در بدبختی، فلاکت و سیه روزی گرفتار و راهِ نجات از آن را نمیشناسند، بسیار عصبی مزاج، غمگینو افسرده هستند و احساسِ خرد شدگی دارند.576

پس از مدتی، این عزیزان به اشتباه، خودشون را انسانِ بسیار نالایقی تصور می‌‌کنند و امیدِ خودشون را به برخورداری از یک زندگی شاد، معنی دار و موفقی که خداوند براشون منظور داشته از دست می‌‌دند.

این عزیزان، در این تصورِ اشتباه که هیچ راهِ رهأیی و نجاتی برای آزادی خودشون از شرایطِ فلاکت بارشون نمی شناسند، در درد، ناخشنودی، افسردگی، نا امیدی و عصبانیت هر روزِ خودشون را به شب می‌‌رسونند. 

این عزیزان فکر می‌‌کنند که خدا دوستشون نداره یا خدا موجبِ و مسببِ شرایطِ فلاکت بارِ اونها بوده.

این عزیزان فکر می‌‌کنند هیچ کسی در این دنیا شرایطِ دردناکِ اونها را درک نمی کنه و هیچ کس هم به فکرِ اونها نیست.

بعضی از این عزیزان نمی تونند بدرستی درک کنند که چرا در چنین شرایطِ اسف باری گیر کرده ا‌ند.

بعضی دیگه هم، به قول ما فارسی زبانان، کلاهِ خودشون را قاضی می‌‌کنند و فروتنانه به نتیجهٔ صحیح می‌‌رسند.

این نتیجه که، شرایطِ اسفباری که در آن گیر کرده ا‌ند، نتیجهٔ تصمیماتِ غلطی بوده که خود خواهانه بدونِ مشورت با خداوند اتخاذ و از آنها پیروی نموده ا‌ند. 

بله، این عزیزان فروتنانه می‌‌پذیرند که تصمیماتِغلطِ بدونِ مشورتشان با خداوند و پیروی از آن خواسته‌های خودخواهانه‌شان بوده که آنها را بتدریج به چنین مقصدی رسانده.

به مقصدِ ، بدبختی، فلاکت، سیه روزیونابسامانی.

دوستِ خوبِ من، لطفا دقت بفرمأیید.

صرفِ نظر از این که شما شرایطِ فعلی زندگیون را چقدر ناخوشایند و فلاکت بار احساس می‌‌کنید.

صرفِ نظر از این که چه کس یا کسانی، یا چه چیزهایی موجبِ این بوده‌اند که شما امروز خودتون را در اسارتِ چنین شرایطی می‌‌بینید، باید یک حقیقتِ بسیار مهمی را بپذیرید.

این حقیقت که، اگه شما به عیسی مسیح به عنوانِ خداوند و منجی خودتون ایمان دارید، حال آموزه‌های موجود در کلامِ خدا، راهِ نجات از این شرایط و اسارت را به شما یاد میده!

دعا می‌‌کنم که مطالعهٔ  امروز ما در کلامِ خدا، در انجیلِ لوقا : ۱۱ - ۲۴کهآیاتِ کلیدی ما هستند، بتونه به همهٔ ما یاد بده چطور می‌‌تونیم از رسیدن به مقصدِ فلاکت، بدبختی، سیه روزی ونابسامانیخود داری کنیم.

با هم دعا کنیم.

خداوند، پدرِ آسمانی مهربان، از تو سپاسگزاریم که فرصتِ دیگری برای مطالعهٔ کلامت و شناختِ بهتر از تو و آموزه‌های کلامت به ما عطا فرموده ای. 

پدر جان، ما با قلبی فروتن از تو درخواست می‌‌کنیم تا با ما صحبت کنی.

از تو در خواست می‌‌کنیم تا امروز به ما یاد بدهی، چطور باید زندگی کنیم، و از چه چیزهایی دوری، تا به سرزمینِ بدبختی، فلاکت ، سیه روزی ، و نابسامانیوارد نشیم.

خداوند، از تو سپاسگزاریم که ما را دوست داری و مشتاقی تا همچون پدری مهربان به ما فرزندانِ خودت درسِ زندگی بدهی.

دوستت داریم خداوند و در نامِ عیسی مسیح دعا می‌‌کنیم، آمین!

عزیزان، خداوند ومنجی ما عیسی مسیح، در انجیل لوقا ۱۵: ۱۱ - ۲۴، ماجرای پسرِ گمشده را برای ما تعریف می‌‌کنه.

بسیاری از شما با این قسمت از کلامِ خدا آشنا هستید. 

هدفِ عیسی مسیح از تعلیمِ ماجرای پسرِ گمشده به ما این بود که؛ خطِ سیرِ رسیدن به مقصدِ بدبختی، فلاکت، سیه روزی و نابسامانی را نشون بده و در عینِ حال، راهِ دوری نمودن و محافظت از رفتنِ در آن مسیر را هم آموزش بده.

از شما دعوت می‌‌کنم تا با هم ماجرای پسرِ گمشده را در انجیل لوقا ۱۵: ۱۱ - ۲۴مرور کنیم، و بعد از خداوند می‌‌خواهیم به ما یاد بده که این قسمت از کلامِ او چه ربطی با زندگی امروزهٔ ما در قرنِ بیست و یکم داره. 

داستان پسر گمشده    

 ۱۱ برای آنکه موضوع بیشتر روشن شود، عیسی این داستان را نیز بیان فرمود: «مردی دو پسر داشت.  ۱۲ روزی پسر کوچک به پدرش گفت: پدر، بهتر است سهمی که از دارایی تو باید به من به ارث برسد، از هم اکنون به من بدهی. پس پدر موافقت نمود و دارایی خود را بین دو پسرش تقسیم کرد.  ۱۳ «چندی نگذشت که پسر کوچکتر، هر چه داشت جمع کرد و به سرزمینی دوردست رفت. در آنجا تمام ثروت خود را در عیاشی‌ها و راههای نادرست بر باد داد.  ۱۴ از قضا، در همان زمان که تمام پولهایش را خرج کرده بود، قحطی شدیدی در آن سرزمین پدید آمد، طوری که او سخت در تنگی قرار گرفت و نزدیک بود از گرسنگی بمیرد.  ۱۵ پس به ناچار رفت و به بندگی یکی از اهالی آن منطقه درآمد. او نیز وی را به مزرعه خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند.  ۱۶ آن پسر به روزی افتاده بود که آرزو می‌کرد بتواند با خوراک خوکها، شکم خود را سیر کند؛ کسی هم به او کمک نمی‌کرد.  ۱۷ «سرانجام روزی به خود آمد و فکر کرد: در خانه پدرم، خدمتکاران نیز خوراک کافی و حتی اضافی دارند، و من اینجا از گرسنگی هلاک می‌شوم!  ۱۸ پس برخواهم خاست و نزد پدر رفته، به او خواهم گفت: ای پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام،  ۱۹ و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی، خواهش می‌کنم مرا به نوکری خود بپذیر!  ۲۰ «پس بی درنگ برخاست و بسوی خانه پدر براه افتاد. اما هنوز از خانه خیلی دور بود که پدرش او را دید و دلش بحال او سوخت و به استقبالش دوید و او را در آغوش گرفت و بوسید.  ۲۱ «پسر به او گفت: پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام، و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی.  ۲۲ «اما پدرش به خدمتکاران گفت: عجله کنید! بهترین جامه را از خانه بیاورید و به او بپوشانید! انگشتری به دستش و کفش به پایش کنید!  ۲۳ و گوساله پرواری را بیاورید و سر ببرید تا جشن بگیریم و شادی کنیم!  ۲۴ چون این پسر من، مرده بود و زنده شد؛ گم شده بود و پیدا شده است! «پس ضیافت مفصلی برپا کردند. آمین!

عزیزان، برای درکِ بهتر از این قسمت از کلامِ خدا، من به معرفی و شناختِ هشت عامل یا هشت گامی که موجبِ رسیدنِ ما به مقصدِ بدبختی، فلاکت، سیه روزی و نا بسامانی می‌‌شند می‌‌پردازم.

شناختِ این هشت عامل یا هشت گام، به ما کمک می‌‌کنند تا این مسیرِ خطرناک را بشناسیم و از آن دوری کنیم!

۱  -  گامِ اول در جهتِ  رسیدن به مقصدِ بدبختی، فلاکت، سیاه روزی و نابسامانی، "عدمِ رضایت و ناخشنودی ما از شرایطی هست که در آن زندگی می‌‌کنیم"!

با مطالعهٔ ماجرای پسرِ گمشده، متوجهٔیک نکتهٔ مهمی میشیم.

این که، پسرِ گمشده با وجودی که در یک خانوادهٔ ثروتمند و مرفهی زندگی می‌‌کرد و ظاهرا همه چیز داشت، اما با این وجود از موقعیتِ خودش در آن خانه رضایت نداشت و خشنود نبود.

ما دلیلِ اصلی این که چرا پسرِ گمشده از بودن در خانهٔ پدری و شرایطِ زندگیش رضایت نداشت و خشنود نبود را نمی دونیم، کتابِ مقدس در این مورد سکوت نموده.

دلیلِ نا راضی و ناخشنودی پسرِ گمشده هر چه که بود، موجب شده بود تا وی تصمیمِ جدی به ترکِ خانهٔ پدری خود بگیره.

دوستِ خوبِ من، برای محافظت از گامِ اول به سوی مقصدِ بدبختی، فلاکت، سیه روزی و نابسامانی اجازه بدید از شما سوال کنم:

آیا شما به عیسی مسیح به عنوانِ منجی و خداوندِ خودتون ایمانِ قلبی دارید؟ 

آیا شما هر روز کلامِ خدا را مطالعه و در آموزه‌های آن تعمق دارید؟

آیا شما قادر به شنیدنِ صدای خداوند توسطِ کلامش، روح القدس و دیگر ایمانداران به عیسی مسیح هستید؟

آیا اطمینان دارید که هر روزه با هدایتِ روح القدس در ارادهٔ خداوند زندگی می‌‌کنید؟

آیا ایمان دارید که خداوند همیشه با شماست و از هر لحظهٔ زندگی شما دقیقا آگاهی داره؟

آیا ایمان دارید که خداوند در تمامی شرایطِ زندگیتون با شماست و برای هر واقعه‌ای که با اون روبرو میشید هدفی را دنبال می‌‌کنه؟

۲  -  دومین گام در جهتِ رسیدن به مقصدِ بدبختی، فلاکت، سیه روزی و نا بسامانی؛ "آزمند بودن خودخواهانه بر خلافِ خواستِ خداوند است"!

دوستِ خوبِ من، نا رضایتی آزمند بودن و ناخشنودی خود خواهانهٔ پسرِ گمشده از موقعیت و شرایطی که خداوند وی را در آن قرار داده بود، موجب شده بود تا وی تصمیم بگیره از خانهٔ پدرش بیرون بره.

 عزیزان، شاید آرزو‌های خود خواهانه انسانی در ما هم بوجود بیاند.

شاید ما هم زمانی آرزو کنیم، ‌ای کاش می‌‌تونستم هر طوری که دلم می‌‌خواد زندگی کنم تا هر کاری که دلم می‌‌خود را انجام بدم. 

شاید حتی زمانی جرقهٔ این وسوسه در ما بوجود بیاد که، ‌ای کاش مجبور نبودم از اصول و استاندارد‌های الهی خداوند پیروی کنم.

دوستِ خوبِ من، چنانچه چنین افکار و آرزوهایی در قلبِ و فکرِ ما شروع به خود نمأیی نمودند، باید بلا فاصله آنها را به خداوند اعتراف کنیم.

باید از خداوند درخواست کنیم تا به ما کمک کنه و ما را در مقابلِ این وسوسه‌های مهلک محافظت کنه.

اگه به ظهورِ اینگونه افکارِ مهلک در خود توجه نداشته باشیم، و در مقابلِ اونها واکنشِ صحیحی انجام ندیم، طولی نمی کشه که ما را در خودشون غرق می‌‌کنند و فریفتهٔ خودشون می‌‌سازند.

باید بدونیمِ خداوند، برای ما ایماندارانِ به عیسی مسیح، ما فرزندانِ عزیزِ خانوادهٔ الهی خودش، همیشه بهترین‌ها را خواستاره.

 ۱۱ خواست و اراده من، سعادتمندی شماست و نه بدبختی‌تان، و کسی بجز من از آن آگاه نیست. من می‌خواهـم به شمـا امید و آینـده خوبی ببخشم.آمین!ارمیا ۲۹: ۱۱

عزیزان، دقت کنید - اگه اونچه که آرزو و اشتیاقش در فکر و قلبِ ما بوجود آمده با آموزه‌های کلامِ خدا، و خواستِ قدوس و الهی وی مطابقت نداره، نهایتا حتما ما را به مقصدِ بدبختی، فلاکت، سیه روزی و نا بسامانی می‌‌رسونند.

عزیزان، خداوند هر چه را که ما برای داشتنِ یک زندگی شاد و موفقِ مسیحی، و انجامِ ارادهٔ وی در زندگیمون بدانها نیازمندیم را به ما عطا فرموده. 

 ۳ او همچنین با قدرت عظیمش، هر چه که برای یک زندگی خداپسندانه نیاز داریم، عطا می‌کند و حتی ما را در جلال و نیکویی خود سهیم می‌سازد؛ اما برای این منظور، لازم است که او را بهتر و عمیق‌تر بشناسیم.  ۴ با همین قدرت عظیم بود که تمام برکات غنی و عالی را که وعده داده بود، به ما بخشید. یکی از این وعده‌ها این بود که ما را از شهوت و فساد محیط اطرافمان رهایی دهد و از طبیعت و صفات الهی خود بهره‌ای به ما عطا فرماید.  ۵ اما برای دسترسی به این برکات، علاوه بر ایمان، به خصلت‌های دیگری نیز نیاز دارید؛ بلی، باید سخت بکوشید که نیک باشید، خدا را بهتر بشناسید و به اراده او پی ببرید.دومِ پطرس ۱: ۳ - ۵

۳  -  سومین گام در جهتِ رسیدن به مقصدِ بدبختی، فلاکت، سیه روزی و نابسامانی؛ "فریب خوردنِ ماست"!

عزیزان، نتیجهٔ اجتناب ناپذیرِ پیروی از آرزو‌های خودخواهانهٔ انسانیِ بر خلافِ خواستِ خداوند، فریب خوردنِ ماست!

در ماجرای پسرِ گمشده، دیدیم که وی در این تصور بود که می‌‌تونه در سرزمینی دور دست، در آزادی کامل، به دلخواهِ خودش و بدونِ نظارتِ والدینش، هر طوری که می‌‌خواد زندگی کنه و از ارثیهٔ خودش لذتِ بیشتری ببره. 

دوستِ خوبِ من، لطفا دقت بفرما.

سرزمینِ دور دست برای ما این معنا را داره که؛ شاید بتونیم در جایی، در خارج از دید و خواستِ الهی خداوند، فقط بنا بر خواسته‌های دلمون هر طوری که می‌‌خواهیم زندگی کنیم.

عزیزان، چنین باوری یکی از حیله‌های شیطان برای فریب دادنِ ماست!

شیطان تمامِ تلاشش را بکار می‌‌بره تا ما را با دروغ‌های مهلکِ خودش فریب بده و متقاعد کنه که؛ زندگی بنا برخواسته‌های انسانی خودمان، موجبِ شادی و موفقیتِ بیشتری برای ما خواهد بود.

اما اینگونه باور در حقیقت گام  مهلکِ دیگری است به سوی بدبختی، فلاکت، سیه روزی، نا بسامانی و سر انجام دوری از خدا و نابودی.

 ۸ هشیار و مراقب باشید، زیرا دشمن شما، شیطان، همچون شیری گرسنه، غرّان به هر سو می‌گردد تا طعمه‌ای بیابد و آن را ببلعد.اولِ پطرس ۵: ۸

۴  -  چهارمین گام در جهتِ رسیدن به بدبختی، فلاکت، سیه روزی و نابسامانی؛ "تصمیم گیری‌های اشتباه و ضدِ خدأیی ما هستند"!

بعد از آن که پسرِ گمشده فریفتهٔ دروغِ شیطان و خواستهٔ انسانی خودش شد، تصمیم گرفت و مصمم شد تا خانهٔ پدری خودش را برای رسیدن به سرزمینِ آزادی که در سر می‌‌پروراند ترک کنه.

در آن زمانِ تصمیم گیری، تنها چیزی که پسرِ گمشده به آن فکر می‌‌کرد، آزادی کامل بدونِ نظارتِ والدین و بدست آوردنِ خواسته‌های انسانی خودش بودند.

دوستِ خوبِ من، شیطان تلاش می‌‌کنه تا ما به پیامد و نتیجهٔ تصمیماتِ بر خلافِ خواستِ خداوند و آموزه‌های کلام وی فکر نکنیم.

هر وقت ما فکر کنیم که خودمون بهتر از کمک، هدایت و محافظتِ خداوند می‌‌تونیم زندگی شادتر و موفق تری داشته باشیم، مطمئنا به سوی بدبختی، فلاکت، سیه روزیو نابسامانی پیش خواهیم رفت. 

وقتی ما خود خواهانه، دستمون را از دستِ پر مهر و محبت و توانمندِ  -خداوند پدرِ آسمانی مهربانمون بیرون می‌‌کشیم و بدنبالِ خواسته‌های فکر و دلِ خودمون می‌‌ریم، در اون صورت ما لنگرِ زندگی خودمون را از دست می‌‌دیم. 

ما بدونِ وصل بودن به خداوند، یگانه لنگرِ مطمئنِ زندگیمون، همچون کشتی بدونِ ناخدا، هر لحظه به سویی و سرانجام شکسته و یا به گل خواهیم نشست.

 ۵  -  پنجمین گامِ در جهتِ رسیدن به بدبختی، فلاکت، سیه روزی و نابسامانی؛ "قناعت به شادی کاذب و ناپایدار هست"!

وقتی پسرِ گمشده سر انجام خانهٔ پدر را ترک و به جایی که دلش می‌‌خواست رسید، برای مدتی از زندگی تازه خودش در محیطِ تازه، شادمانی ناپایدارِ کاذبی را تجربه نمود.

در انجیل لوقا ۱۵: ۱۳خواندیم که:۱۳ «چندی نگذشت که پسر کوچکتر، هر چه داشت جمع کرد و به سرزمینی دوردست رفت. در آنجا تمام ثروت خود را در عیاشی‌ها و راههای نادرست بر باد داد.  

در طولِ این مدت، اگر چه پسرِ گمشده تصور می‌‌کرد که بالاخره به آرزوی خودش رسیده و اونطور که دلش می‌‌خواست زندگی می‌‌کنه؛ اما حقیقت چیز دیگه‌ای بود. 

حقیقت این بود که، او بردهٔ گناه شده بود و در آینده‌ای نزدیک پیامد و نتیجهٔ این اسارتِ خودش را می‌‌دید.

 ۶  -  ششمین گام در جهتِ رسیدن به بدبختی، فلاکت، سیه روزی و نا بسامانی، "داشتنِ توهم و خیالبافی‌های ما هستند"!

عزیزان، خوشی و لذتِ دنیوی ناپایداری که پسر گمشده داشت در توهم و خیالبافی انسانی خودش تجربه می‌‌کرد، به زودی به سر خوردگی و نا امیدی وی منتهی گردید.

در آیهٔ ۱۴خواندیم:.  ۱۴ از قضا، در همان زمان که تمام پولهایش را خرج کرده بود، قحطی شدیدی در آن سرزمین پدید آمد، طوری که او سخت در تنگی قرار گرفت و نزدیک بود از گرسنگی بمیرد.  

پسرِ گمشده، با بی‌ فکری و نا بخردانه، سعی داشتبا بهره بری از لذت‌های نا پایدارِ دنیوی خواسته‌های خود خواهانهٔ انسانی خودش را خشنودو ارضا کنه.

متاسفانه بسیار از ما هم همین اشتباه را مرتکب میشیم.

ما هم اغلب، پول، وقت و انرژی خودمون را در راهی صرف می‌‌کنیم که فکر می‌‌کنیم به ما خوشی و لذتِ بیشتری میدند.

ولی‌ طولی نمی کشه که در می‌‌یابیم، اون خواستهٔ ما، فقط توهمی تو خالی و زأیدهٔ خیالبافی خود خواهانهٔ ما بوده.

۷  -  هفتمین گام در جهتِ رسیدن به بدبختی، فلاکت، سیه روزی و نابسامانی؛ "نامیدی، یاس و سرخوردگی هست"!

پسرِ گمشده، خیلی زود خودش را در حالِ خوراک دادن به خوک‌های دیگران پیدا کرد.

در آیاتِ ۱۵و ۱۶خواندیم:۱۵ پس به ناچار رفت و به بندگی یکی از اهالی آن منطقه درآمد. او نیز وی را به مزرعه خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند.  ۱۶ آن پسر به روزی افتاده بود که آرزو می‌کرد بتواند با خوراک خوکها، شکم خود را سیر کند؛ کسی هم به او کمک نمی‌کرد.  

این کار، یعنی مواظبت و خوراک دادن به خوک ها، برای یک نفر یهودی که از خوک نفرت داشتند و آن را موجودی کثیف قلمداد می‌‌کردند، شغلی بسیار پست و شرم آور بود.

پسرِ گمشده، همه چیزِ خودش را از دست داده بود و هیچ کس مایل به کمکِ به وی نبود.

۸  -  هشتمین و آخرین گام در جهتِ رسیدن به بدبختی، فلاکت سیه روزی و نابسامانی، " اراده و عزمِ راسخِ ماست"!

نهایتا، وقتی پسرِ گمشده به خود آمد و به بررسی شرایطِ فلاکت بارِ خودش پرداخت، به یادِ خانه و پدرش افتاد.

در این زمان بود که وی اراده نمود تا با عزمِ راسخ، به سوی خانه و پدرِ خود برگرده، گناهِ خودش را به او اعتراف کنه، و از او بخود تا او را به عنوانِ یک نوکر بپذیره.

۱۷ «سرانجام روزی به خود آمد و فکر کرد: در خانه پدرم، خدمتکاران نیز خوراک کافی و حتی اضافی دارند، و من اینجا از گرسنگی هلاک می‌شوم!  ۱۸ پس برخواهم خاست و نزد پدر رفته، به او خواهم گفت: ای پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام،  ۱۹ و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی، خواهش می‌کنم مرا به نوکری خود بپذیر!  آیاتِ ۱۷ - ۱۹

دوستِ خوبِ من، لطفا توجه بفرمأیید.

پسرِ گمشده، با ثروت، لباس‌های گرانبها و بزرگ منشی خانهٔ پدرِ خود را ترک نمود.

اما سر انجام، او دستِ خالی، با لباس‌های مندرس و متعفن و سرخورده و شرمنده به خانهٔ پدرش بازگشت.

باوجودِ این که پسر در خود خواهی و غرور، از تصمیماتِ ابلهانهٔ خودش پیروی و خانهٔ پدرش را ترک نموده بود، و همینطور، با وجودی که حال در فقر و ذلت به خانه باز گشته بود، اما پدرش به سوی وی دوید، بهترین جامع را به وی پوشاند و جشنِ بزرگی بر پا نمود.

!  ۲۰ «پس بی درنگ برخاست و بسوی خانه پدر براه افتاد. اما هنوز از خانه خیلی دور بود که پدرش او را دید و دلش بحال او سوخت و به استقبالش دوید و او را در آغوش گرفت و بوسید.  ۲۱ «پسر به او گفت: پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام، و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی.  ۲۲ «اما پدرش به خدمتکاران گفت: عجله کنید! بهترین جامه را از خانه بیاورید و به او بپوشانید! انگشتری به دستش و کفش به پایش کنید!  ۲۳ و گوساله پرواری را بیاورید و سر ببرید تا جشن بگیریم و شادی کنیم!  ۲۴ چون این پسر من، مرده بود و زنده شد؛ گم شده بود و پیدا شده است! «پس ضیافت مفصلی برپا کردند. آمین   !آیاتِ ۲۰ - ۲۴

دوستِ خوبِ من، خداوند پدرِ آسمانی ما ایماندارانِ به عیسی مسیح هم، مانندِ همین پدر نسبت به ما مهربان، با گذشت و بخشنده است.

خداوند بسیار مشتاقِ بازگشتِ ما به سوی اوست تا ما را در آغوشِ گرم و پدرانهٔ خود بگیره و گناهانمان را ببخشه.

تا ما را از هر گناه پاک کنه و به ما فرصتِ دیگری برای زندگی با او عطا کنه.

این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم، و با اراده‌ای راسخ به سوی این پدرِ بخشندهٔ مهربان باز گردیم.

در هر لحظه که ما فروتنانه و از صمیمِ قلب به سوی خداوند باز گردیم، او حتما ما را خواهد پذیرفت!

عزیزان، لطفا دقت کنید.

تنها راهِ محفوظ ماندن از بدبختی، فلاکت، سیه روزی، نابسامانی، شرمندگی و پشیمانی اینه که؛

۱  -   فروتنانه و منصفانه به شرایطی که در آن زندگی می‌‌کنیم محکی بزنیم.

۲  -   درک کنیم رابطهٔ شخصی ما با خداوند چه کیفیت و کمیتی داره.

۳  -   تصمیم بگیریم تا به سوی خداوند پدرِ آسمانی مهربان و بخشندهٔ خودمان باز گردیم.

۴  -   از صمیمِ قلب گناهانِ خودمان را به خداوند اعتراف و در نامِ عیسی مسیح از او درخواست بخشش کنیم.

۵  -  تمامی جوانبِ زندگی خودمان را کاملا به خداوند تسلیم کنیم.

۶  -  صادقانه و از صمیمِ قلب، مصمم بشیم تا با او و فقط در ارادهٔ الهی او برای زندگیمون هر روزه زندگی کنیم.

عزیزان، هر گناهی که ما مرتکب شده باشیم - هر چقدر هم که ما خودمان را از خداوند دور ببینیم، وقتی ما تصمیم بگیریم که به سوی او باز گردیم او حتما ما را می‌‌پذیره!

خداوند آنقدر ما را دوست داره که یگانه فرزندِ خودش عیسی مسیح را برای پرداختِ جریمهٔ گناهانِ ما به این جهان فرستاد.

عیسی مسیح، جریمهٔ تمامی گناهانِ ما را، یکبار برای همیشه، بر روی صلیبِ جلجتا تماماً پرداخت نمود.

دوستِ خوبِ من، حال هیچ گناهی در این دنیا وجود نداره که خداوند، در ایمان هرشخص به خونِ ریختهٔ عیسی مسیحِ بهجای وی، آن را نبخشه!

 ۱۶ زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد.  انجیلِ یوحنا ۳: ۱۶

دعا می‌‌کنم که شما، هر جا که هستید، در هر شرایطی که هستید، هر چقدر هم که خودتون را از خداوند دور احساس می‌‌کنید، هر چقدر که خودتون را نا لایق تصور می‌‌کنید، به خداوند عیسی مسیح ایمان بیارید و به سوی او باز گردید.

Tags:566